آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

چهارشنبه سوری

این عکسها مربوط به ٢٣/12/91 یک هفته قبل تر چهارشنبه سوری رو خونه آقا بابا گرفتیم و این کیک بلک فارست را هم از سایت بسیار خوب شف طیبه  استفاده کردم   ا اینجا آیلا از سر و کول عمو محمد جون بالا رفته تازه اونقدر حرکت می کرد که اجازه عکس انداختن نمی داد    کیک بلک فارست     اینجا هم آیلا خانمی آماده شده به خونه ماماما بره 29/12/91 تو رو خدا به تلشم نگاه کنید اصلا اجازه نمی ده که درست رو سرش بذارم   ...
30 اسفند 1391

روز جهانی کودک

١٧ مهر مصادف با ٨ اکتبر روز جهانی کودک هست . این روز رو به تمام کودکان سراسر دنیا تبریک می گم و برای همشون آرزوی سلامت دارم آیلا جونم روزت مبارک ...
17 مهر 1391

تولد دادا جون

٩/٦/٩١ تولد دادا جون بود و ماهم یک جشن تولد خیلی کوچیک خانوادگی داشتیم . آیلایی که حسابی با دیدن کیک تولد ذوق زده شده بود و دایم دور و برش می پلکید الحق هم حسابی نوش جان کرد اما متاسفانه لب به پیتزاش نزد با وجود اینکه دایم پیتزا پیتزا می گفت فکر می کنم این مدل غذاها رو نمی پسنده . خوب این یعنی  ما هم داریم کم کم قاطی بزرگترها می شیم چه خنده ای آیلایی در حال بازکردن در کیک گلکم در انتظار کیک این هم آیلا در بغل داداجون  در حال عکس انداختن  به همراه بابایی خانمی داره کیک نوش جان می کنه فکر کنم با کیک تمام انگشتاشم بخوره ...
13 شهريور 1391

اولین عروسی آیلایی

روز یکشنبه ٥/٦/٩١ با انواع ماجرا ها بالاخره آماده شدیم (البته با تاخیر فراوان) تا  به عروسی خاله یاسی بریم( مبارکه خاله یاسی) . این اولین عروسی هست که خانمی رسما دعوت شده بود . اولش که هنوز وارد سالن نشده بودیم نازدونه هیچ عکس العملی نشون نمی داد آروم کنار من ایستاده بود اما همین که به سالن وارد شدیم و چشم آیلایی به انبوه جمعیت خانمها افتاد خیلی ترسید و چنان از دامن من نگه داشته بود که اجازه هیچ حرکتی نمی داد فقط نازنین مامان چون ناهارش رو ١٢ ظهر خورده بود حسابی گرسنش بود و دلی از عزا درآورد . در آخر مراسم که مهمونها در حال رفتن بودن تازه یخ آیلا گلی باز شده بود و از این طرف به اونطرف می دوید . حالا سر شام که هنوز خیلی از مهمونها ...
8 شهريور 1391

پسمل عموی کوچولو

روز پنج شنبه ٨/٤/٩١ پسمل عموی کوچولوی آیلایی قدمهای نازشو به این دنیا گذاشت . چه پسری مثل یک آقا آروم لالا کرده بود . دیروز آیلا خانم به دیدن پسمل عموش رفت ، اول کار که نی نی رو دید کمی با تعجب نگاه می کرد و تمام حرکات نی نی رو زیر نظر گرفته بود در آخر هم که دوست داشت رو پاهاش تکون بده ولا لا بگه، زن عمو هم لطف کرد و رو پاهاش قرار داد و آیلا دایم نازش می کرد و در آخر هم یک بوس آبدار از لپاش برداشت .   کوچولو تولدت مبارک ...
11 تير 1391

عکس تولد بابایی

این هم دامن تو تو که مامان عزیز نفس جون که خیلی وقت هم  هست که دیگه ازشون خبری نداریم یاد داده بود. مرسی مگه اجازه می داد عکس بگیرم اینم خیلی اتفاقی از بغل گرفتم آخ کجای دنیا دیدین که تو اتاق عینک دودی به چشم بزنند که این دومیش باشه به خدا نوبر این هم کیک تولد بابایی که دست پخت مامان هست و آیلا برای چند بار نوش جون کرد    ...
31 خرداد 1391